با سلام و ارادت کامل به تمام خوانندگان عزیز که شاید در آینده یکیشون پسرم متین باشه
من این وبلاگ رو بعد از وبلاگ قبلی که فقط تخصصی برای مهاجرت بود برای دل خودم و به عنوان دفترچه خاطرات شخصی خودم ادامه میدهم و امیدوارم پسرم 121 سال زنده باشه و بتونه بعدا برای بچه هاش بخونه و خودش هم بدونه بر سر بابا مامانش چی اومده در طول این سالها
وبلاگ قبلی من برای کمک و راهنمایی به دوستانی بود که برای مهاجرت به کانادا و اونم استان کبک تلاش میکردند :
وبلاگ قبلی من برای کمک و راهنمایی به دوستانی بود که برای مهاجرت به کانادا و اونم استان کبک تلاش میکردند :
www.canadairanian.blogfa.com
پسرم متین عزیزم نمی دانم چقدر از عمر بابات که من باشم مونده ولی سعی میکنم این وبلاگ رو حتی اگه شده سالی یک پست توش بگذارم ادامه بدهم
پسر عزیز تر از جانم ،هیچ منتی بر شما نیست و ما مهاجرت را فقط و فقط برای شما انجام نداده ایم و بابات قبل از تشریف فرمایی شما به این دنیا هم قصد این کار رو داشت و هم عزمش را هم جمع کرده بود ولی یک وکیل نامرد همزبان(چون تمام دنیا جزء ملک پدریت حساب میشه و همه آدمها برادران و خواهران بابات هستند) سربی کلاه ما رو کلاه گذاشت و اسم اون فرد آقای جاوید صیاد ساکن تورنتو بود که بابا می خواهد سر صبر یک حالی اساسی به اون بده ولی فعلا وقتش نیست و باید میخ چادرمان رو تو کانادا و اونم تو مونترال محکمتر بکوبیم که باد نبره و برای نسلهای بعدی مون پا برجا و محکم باشه (به امید خدا) و تنها امیدم مامانت و تو هستین و صد البته ازهمه چیز مهمتر خود اوستا کریم که جلوتر ایستاده و ما به دنبالش میرویم .
متین بابا ،خیلی دوست داریم و همه چیز ما هستی ،تا وقتی تو ایران بودیم همه دل خوشیمان تو بودی و اینجا هم همین قاعده بر پاست .
الان 16/10/2010 و فردا 45 روزه ما تو مونترال هستیم ، شهری که پدرت بعد از 32 سال دوباره در این شهر متولد شد و من همیشه به خودم میبالم که جزء بندگان انتخاب شده خدا هستم که مرا به چنین سر منزل مقصودی رسانیده و گرنه مثل من و خیلی بهتر از من زیادند که آرزوی اینجا را دارند (مگر فقط برای اینکه ببینیم بنده نظر کرده خدا هستیم یا نه ؟! باید دار فانی را وداع گفته باشیم ، نه خیر من که معتقدم همین دنیا هم خداوند بندگانش را مورد غربال قرار میدهد و وقتی به دل بندگانش موضوعی را می اندازد و اون بنده حرف دل را گوش داده و به آب و آتش میزند تا به اون ندای درونی برسد و به لطف پروردگارش به این راه که به دل او انداخته میرود و میرسد ،این همان انتخاب شدن و لایق مهر خداوند قرار گرفتن است .
آری پسرم این تحولی در زندگی همگی ما بوده و مسیرمان در این دنیا به مسیری دیگر افتاده که در این مسیر جدید کمتر به دست و پایمان خاک و خاشاک میرود و لباسمان تمیزتر میماند و گرنه تمام کائنات به سمت و سویی واحد که همان یگانگی است پیش میروند .
پسرم این اولین پستم در وبلاگی قدیمی است که دوباره احیایش کردم که این کار در زادگاه مان امکانش نبود چون توسط دولت وقت آن زمان ،همه چیز فیلتر شده و این وبلاگ ناقابل قابلیت بروزرسانی نداشت .
پسرم از من به تو نصیحت هیچگاه دوباره ریشه زندگی مان را به آن مرز و دیار برنگردان ،دیاری که در آن اکسیری ساخته بودند که جوانان زیادی را در عین جوانی به پیرمردان و پیرزنانی خوار و خفیف تبدیل میکرد و این اکسیر به خیلی از این پیران جوان نما خیالات خام و باطلی میداد که میتوانند ره صد ساله را یک شبه طی کنند ،اکسیری که بر خلاف اکسیر جوانی که همه به دنبال آن هستند به اکسیر پیری معروف بود ،به پدر و مادرت هم چه بسیار جرعه هایی که از این اکسیر لعنتی نوشانده اند ولی به لطف پروردگار با اکسیر جوانی که همان عشق و محبت است دوباره توانستیم قسمتهای زیادی از وجودمان را زنده کنیم ولی افسوس که خیلی قسمتهای وجودمان دیگر کاملا مرده و بی مصرف شده اند .
پسرم عزیزم ،بابا و مامانت تا وقتی که در ایران بودی با تمام وجودشان جلوی دهانت را گرفتند تا که این اکسیر بر دهان تو ریخته نشود و با شیره عشق و محبت وجودمان تو را تغذیه کردیم تا که این نهال تازه مان خشک نشود و فقط ، برای این گل عزیزمان شادی و قشنگی معنا داشته باشد که نمونه آن تحرک و رقص تو با هر آهنگ موذونی میباشد و حتی با آهنگ عزا و نوحه این اکسیر فروشان هم تو میرقصی و تمامی آنها را به باد تمسخر و خنده میگیری .
آری عزیزم پسرم ، ما تو را با هر نیرویی که داشتیم نجات دادیم و امیدوارم فقط به آن دیار به عنوان محل تولدت نگاه کنی و تمام دنیای قشنگ را وطن خود دانسته و بدانی هر کجا که دل خوش باشد همان جا وطن ماست .
پس امیدوارم دلت در هر کجای زیراین آسمان آبی با خانواده ات خوش و خرم باشد .
دوستدار تو پدرت رضا ،متولد همدان و دقیقا همان بیمارستانی که تو زاده شدی ولی با اختلافی 31 ساله از پدرت
۳ نظر:
سلام آقا رضاي عزيز.
من چند وقتي كه وبلاگتون مي خونم و مطالبتون تو وبلاگي قبلي ديدم و خيلي مطالب مفيدي بود به خصوص آدرس سفارت.
من هم تازه مداركمو ارسال كردم و رشته مديريت بازرگاني هستم، واسه من هم دعا كنيد كه همه چيز خوب پيش بره به خصوص كه من شرايط خيلي خاصي دارم و بايد مصاحبه قبول بشم و بعد هم همسرم رو به فايلم اضافه كنم و كارمون تقريبا سخت تره.
اميدورام كه بتونيد به حساب اون وكيل نامردتون برسيد كه ديگه همچين خلافهايي نكنه.
ميدونم كه وبلاگ شخصيتون و نبايد در مورد مهاجرت بنويسم. اميدوارم كه موفق باشيد و توي مونترال به بهترين شرايط برسيد.
اگه مشكلي نداره من ايميل خودمو واستون ميذارم كه بتونيم در ارتباط باشيم و قطعا ما كه تازه اول راه هستيم به كمك دوستان باتجربه اي مثل شما نياز داريم.
shiroudi_l@yahoo.com
با تشكر فراوان- ليلا
به به که چقدر خوشحال شدم رفتید.
سلام آقا سید هر وقت میبینم یکی از دوستان وبلاگ نویس خداحافظی می کنه خیلی ناراحت میشم از اینکه میبینم مجددا شروع به کار کردید خیلی خوشحالم امیدوارم با قدرت و توان مضاعف به کارتون ادامه دهید.
منم رشته ام مثل شماست چند ماه زودتر از شما در مصاحبه قبول شدم و فایل نامبر گرفتم ولی هنوز مدیکال من صادر نشده وبه قول سفارتی ها در مرحله سیکوریتی چک هستیم حالا این سیکوریتی چک ما کی تمام می شه الله اعلم به هر حال ما امید دمان به خداست لطفا اگر براتون مقدور برای ماهم دعا کنید شاید فرجی شود.
ارسال یک نظر